x مترسكـــ خوشبختــے x
" هيس! آرام و بدون سر و صدا بياييد و برويد اينجا وجدان ها خوابن "
چقدر دلم برای چشمانت تنگ است

تو از برای من نگاهی ب ماه کن امشب

ستاره چشمک میزند .. ماه سرخ شده است

نگاهت فلک را ب لرزه در اورده

دل من ک کوچک است !

چشمانت قلم شعر من است

چشمانت قسم من است

و قسم به چشمانت

دلتنگ دیدارم ...

 

X مترسک خوشبختی X

 

 

شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۴ | 0:24 | LoOyAl BoY |

صدايي مدام تكرار ميكند

شهريور را بخند :)

كه پايانش

شروع فصل تنهايي ست . . .

Mtrsk_khShBkhTi#

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

 


برچسب‌ها: x نــوشـتـه هـاي خـودم x, دلنوشته
سه شنبه سوم شهریور ۱۳۹۴ | 15:14 | LoOyAl BoY |

و غروب شروع فکر و خیال اسـت 

شروع شب یلدایی دیگر در نبودت

 

و شاید شروع استراتـژی جـدیـد

بــرای فـردای بــا مـن بـــودنــت

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

 

 


برچسب‌ها: x نــوشـتـه هـاي خـودم x, دلنوشته
جمعه سی ام مرداد ۱۳۹۴ | 17:50 | LoOyAl BoY |

چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۴ | 8:57 | LoOyAl BoY |

در این دنیا ک از ترس تنها شدن همه تنهاییم...


در این غربت دلگیر...بغضی ب پهنای اسمان گلویم را میفشارد


دلتنگی مرا باخود ب کدامین سو میبرد..


انجا دریاست..لب ساحل قایقی ست ..قایقی از جنس عشق


دلم میخواهد ب دریا بزنم اما هر چه میروم سراب است


"ب قول عزیزی :در عمق وجودم سردرگمم

 

درنگاهی

 

 

خسته خلاصه میشود احوالم

 

کجای جاده جا مانده ام

 

 

خودم هم نمیدانم"


برچسب‌ها: ♥ دوست نوشت ♥
سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۴ | 12:30 | LoOyAl BoY |

بارون تند میباره..انگار مثل ما دلش تنگه

دلم هوای قدم زدن زیر بارون و لذت گرمای دستاتو کرده

دلم هوای چشم هاتو کرده...هوای نگاه های یواشکی ب سیاهی چشم هات 

و غرق لذت شدن از نگاهتو کرده

بین ما نیمکتی فاصله است...فاصله را بردار 

خدا بین عشق ما نیمکتی فاصله است..بزرگی کن فاصله بینمون رو بردار

"چیزی تا رسیدن نمونده"


برچسب‌ها: ♥ دوست نوشت ♥
چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ | 14:10 | LoOyAl BoY |

سلام

چهارشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۴ | 15:42 | LoOyAl BoY |

ميشود خوشبخت بود 

ميشود زنـدگــي را دور زد

لحظـات تـلـخ را فـرامـوش كـرد

ميشود :) با تو آرامش را تجربه كرد

============

تجربه!؟ زندگي ميكنم من باتو

خيال تو هميشه با من است زيباترين

حتي زماني فاصله افتاده بين من و تــ♥ــو

اين باران است كه تـو را بيادم مياورد اي بـهتريـن

============

خاطرات همان لحظه كه گفتيم :

(( خدا كنه كه بارون ببآره

آخه تورو ب يآد من ميآره .. ))

و من هنوزم دعا ميكنم

خيسي باران تازه كند خاطراتمان را

در اوج خــوشــبــخــتـــي ... در اوج آرامـــش 

ب يادمان بيآورد تلخ و شيرين لحظاتي را كه گذشت!

 

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 


برچسب‌ها: x نــوشـتـه هـاي خـودم x, دلنوشته
چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴ | 16:2 | LoOyAl BoY |

چشمانت آينه ي زيبايي خدايم است

من پرستش ميكنم مهر چشمانت را

 

اشك كه ميريزي بغض ميكند آسمان

من پرستش ميكنم عاشقانه باران را

 

( تاريخ : نگاه دلبرانه ات )

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

 


برچسب‌ها: x نــوشـتـه هـاي خـودم x, دلنوشته
دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ | 16:15 | LoOyAl BoY |

زنـدگي گذر ثـانـيـه هـاسـت

دقت كــُـــن ... گـذشـت!

ثانيه ها زود ميگذرند

عمر ماست كه اين چنين به سر ميشود!

ثانيه ها آنقدر ميگذرند , تا

خاطراتي به جا بگذارند

خوب و بد .. تلخ و شيرين

چه زيباست :) دقت كن!

گذشت .. لحظه اي كه برايت مينوشتم

خاطره اي خوش به رسم يادگاري ..

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

+ (( تــــــولـــدم مــبـــــآررركـــــــ . . . ))

پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 10:26 | LoOyAl BoY |

در پس چشمان تو بهار ميرقصد

در پس نگاه تو پرنده سوي آرامش پر ميزند 

در پس اين ثانيه .. عمر اين " مــتـرسـكـــ " ميگذرد

گذشت .. ميگذرد .. ثانيه به ثانيه اين تنهايي!

در شلوغي گنگ و صـداي مبهم روزگار

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

به فال نيك ميگيرم

سر سبزي و طراوت را

شادابي درختان را 

پس از گذر زمستاني سرد!

پس از برف و رعد آسمان

كه نابود كرده بود,

اين سرزمين دلتنگي را..

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

 بهار .. بهار

فصل نو شدنِ افكار

فصل عـ :) ـشـق

فـصل بـيـداري سـت!

من .. به اين بهار دل ميبندم

چرا كه گذر ثانيه ها

نا اميدم نميكند!

 

+ ( كليش ماس ماس :)) يهويي في البداهه )

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

––•[  آغاز سال 2574 ایرانی، 7037 آریایی، 3753 زرتشتی و 1394 خورشیدی

را به تمام بازدیدکنندگان محترم تبریک عرض ميكنم... ]•––

پنجشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۴ | 18:30 | LoOyAl BoY |

تو از سرما ميلرزي؟ 

يا اضطراب آتش را داري؟

نكند رها شده اي از بند افكار يار!

مترسكـــ  لباست كه از كاه ست .. 

براي چه اين گونه پريشاني؟

-----------------------

كلاغ ها دلواپس تو شده اند

ميدانم كه تو

صداي خوش كلاغ ها را

آواز " عشق " ميخواني

و در آن ها ست كه 

دنيايي از زيبايي ميبيني!

.....................

مترسك قصه ي من

دلت همچون آب زلال باشد

كه تو ... دنيا را ب من فهماندي!

خوب باش .. خوب بمان .. خوب بمير

تا دلشان برايت تنگ شود

تا بقول خودشان:

(( نگويند لا شي بود 

بگويند كاشكي بود .. ))

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

+همين الان يهويي :) في البداهه

+سيلام :) نظرات تاييد ميشه..

+ دلم برات تنگ شده بود مترسك :)

+دوباره دلم دست ب قلم شده با صداي قار قار كلاغ تو كوچه

+ راستي تولــــدت مبآااااررررك وبلاگم :)) خيلي زود ميگذره عمر.. ي روزي كتابت ميكنم!

 

چهارشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۳ | 17:10 | LoOyAl BoY |

به نوبه خودم به تمامي عزيزايي كه با صدا و شعرهاي

مرحوم مرتضي پاشايي

خاطره دارند تسليت ميگم..

+ ولي براي من زندست .. هميشه 

چون اين صدا هميشه واسم ميخونه ..

چند وقت پيش بود كه اين موزيكو براي حجازي خوند..

خيلي متاسفم مرتضي جان ولي تقديم به رحت ( فاتحه) :

دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی 
تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی 
مثل حس یه عشق تازه بودی 
مثل افسانه بی اندازه بودی 

هیچ کی برای من شبیه تو نبوده 
دنیا چه بی رحمی آخه تنهایی زوده 
دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی 
تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی 
مثل حس یه عشق تازه بودی 
مثل افسانه بی اندازه بودی 
که این جوری تو رفتی 

تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی 
دل دنیا رو خون کردی که این جوری تو رفتی 
تموم دل خوشی هام و تو با رفتن گرفتی 
مثل حس یه عشق تازه بودی 
مثل افسانه بی اندازه بودی ...

+ يه روزي برميگردي كه :(( ديگه اين صدا زنده نيست!

شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳ | 22:21 | LoOyAl BoY |

آمده ام به سويت

هر چه نزديكتر ميشوم

دورتر ميشوي از من

كجا ميروي؟ .. اي سراب

اي سراب " عشق "

-------------------

آمده ام به سويت

هوا چه عاشقانه اي به پا كرد

اندكي باران .. هواي صاف

آفتابي تابان .. هوايي صاف

نسيم كه ميوزد

تمامي دوستت دارم هاي ناگفته را

بر گوش هايت نوازش ميكند

و به رقص در مي آورد گوشواره هايت را . . .

-------------------

گوشواره هايت را !؟

تو نشنيده بودي صداي پايم را

كه چگونه آهسته و آرام

پشت سرت بودم تا مبادا

جايي اندكي بلغزد 

پايت .. استقامت آينده ات!

-------------------

چه بگويم!؟

آمده ام به سويت

سراب من

تشنه ي محبتت منم

سيرابم كن . . .

 

+ بدون ويرايش!

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

 

جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ | 22:43 | LoOyAl BoY |

مترسكـــ . . .

قدم نزن! يك جا بايست!

اين روزگار,

آدم را به مستي وادار ميكند

تلو تلو نخور اين روزگار را

كه تو را بد زمين ميزند ..

-_-_-_-_-_-_-_-_-

مترسكـــ . . .

يادت هست شلوغي اطرافت!؟

تقدير را درك كن

يك به يك ميميرند

تو ميماني و تنهايي

با چوب در آستينت !

كه اعدامي روزگار ميشوي

اعدامي با حكم مرگ تدريجي!

-_-_-_-_-_-_-_-_-

مترسكـــ . . .

آسوده بـخـواب

كه تو خود را نسوزانده اي

دليل ترد و دفن دل سوخته ت

جز " عشق " نامي نداشت!

-_-_-_-_-_-_-_-_-

مترسكـــ . . .

آرام بخواب

باران كه باريد

پاك ميشود

رد پاي خاطراتت

از خاطرات اين اهالي!

آرام بخواب .. آرام بگير .. آرام بمير ..

 

 ( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

جمعه دوم آبان ۱۳۹۳ | 15:3 | LoOyAl BoY |

رسيده ام به سر منزل اولم ..

س لآ م .. س لآ م مترسكـــ :)

دوباره هيچ است هستي ام

دوباره پوچ شد قرعه ي زندگي

به كدام سو بروم

تا ك پاياني داشته باشد؟

تا كه نوري سو سو كند

از پس اين تاريكي مطلق ..

----------------------

جهان چگونه دوام ميآورد؟

رفت و آمد موجودات غريب را

كه با آن كه اضافي اند باز هم 

نوعي اعتراض دارند به روزگارشان!

خدايا .. صبرت را بگردم

كاسه صبر معروف من كه هيچ

صبر ايوبي من هم رو ب پايان است

ب دنبال عدالتت ميگردم

و هنوز ناموفق و سردرگمم

در ميان اين همه شعار دهندگان حق!

----------------------

از چه بنويسم!؟ 

از چه مينويسم!؟

خودم هم نميدانم

اين سطر واژه ها

چگونه بر ذهنم روانه ميشود..

يا ك كسي 

زمزمه ميكند در تنهايي اش

و نسيم باد

آن را بر ذهن خسته ام ديكته ميكند..

----------------------

نميدانم .. حيرانم !

ميان اين همه ويراني

در ميان اين انسان ها

سرگردانم .. خدايا برس ب دادم!

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

دوشنبه بیست و یکم مهر ۱۳۹۳ | 18:5 | LoOyAl BoY |

لحظه ها در گذر اند

لحظه ها ميگذرند

لحظه ها در گذشتند

از لا ب لاي زمان

از لا ب لاي خاطرات

از قلب من .. قلب تو ..

از چشم من .. از چشم تو ..

در گذشتند خاطرات :

در پس اشك هاي چشمانم

در پس لبخند هاي مصنوعي

كه پُر از دردند !

.........................

لحظه ها در گذرند

لحظه ها ميگذرند

لحظه ها در گذشتند

همانند دل تنگم

همانند دل تنگت

و سكوت

اندكي صبر

تسليت قلب صبورم

شنيده بودم اما

ديگر مزه ش كردم

كجاست تقدير!؟

كجاست تدبير!؟

كجاست تعبير روياي فرسوده!

.........................

يادش بخير

گفته بود غريب آشنايي :

(( من مرده ام ! با نسيم خاطره

گاهي تكـانـي مـيـخـورم .. هـمـيـن ! ))

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۳ | 14:43 | LoOyAl BoY |

من هستم .. من را تماشا كن!

در ميان اين هوا .. اين غربت .. اين بي كسي

من منتظرت بودم و هستم .. تو چه ساده گذشتي!

---------------------

من را ببين .. من را تماشا كن

چشمانم را بنگر

كه چه بيتآب اين سو و آن سو را مينگرد!

خدايا باران را امر كن تا ببآرد

دلم در اين آتش .. در اين غروب دلگير

دلم در اين غربت ميسوزد!

---------------------

خدايا بآد را امر كن تا بيآيد

تا خـاكستر " قـلبـم " را

با خود به نا كجـا آبـاد

بـه حـوالي ديــار " عـشـق " بـبـرد ..

آنجا كه بعد از تـو معبودي دارم!

خدايا .. بـبـخش مـن را

(( با من ببآر.. ))

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

 

جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۳ | 19:48 | LoOyAl BoY |

جا مانده ام ..

از  قافله ي زمان

از گذر عمر

از عبور اين لحظات

از ميان مزرعه ي دلتنگي بيزارم

كه چگونه دست تقدير

من را دور نگه ميدارد از رسيدن!

كه هر چه نزديك تر ميشوم يآر دورتر ميشود..

كه هر چه تلاش ميكنم هدف دست نيافتني تر ميشود!

-----------------------

من از گذر اين لحظات بـيـزآرم

چرا كه دلم تنگ است ..

دلم هواي ِ

روز هاي خوب زندگي ام را كرده است!

دلم هواي ِ

آرامش .. صداي تكراري اما شنيدني موج هاي دريا

دلم هواي ِ

به هم رسيدن .. لحظه ي ديدار ..

دلم هواي ِ

" تـــــــو " را كرده است !

 

( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۳ | 14:13 | LoOyAl BoY |

س لآ م ..

سلام زندگي

خسته ام از

تكرار روزهاي پـوچ و بيهوده ات

روزگـارت سازگار نـيـسـت!

بـا افكـارم

بـا خـواسته هـايم

زنـدگـي,

بـگذر از مـن

صبر ايـوبي من سر آمده است!


( قلم: x مترسكـــ خوشبختــے x )

شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ | 20:47 | LoOyAl BoY |

About
.............................................

copy & past افكار ممنوع!

√ مـتـرسـكـــ را دار زدنــد

بـه جـرم دوسـتـي بـا پــرنــده!

كـه مـبـادا تـاراج مـزرعـه را

بـه بـوسـه اي فـروخـتـه بـاشـد...

چـه راسـت مـيـگـفـت

سـهــرابــــ :

(( اينجـا قـحـطـي

عــاطـفـه هـــاسـت ))

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

√ قصه از حنجـــره ایـست،

که گــــره خـــورده به بُـغـــض

یکطــــرف خاطــــره هـــا

یکطــــرف فـاصــــله هــــــا

حــرف آخـــر زیبــــاست

حــــرف من:

دیدن پــــرواز تو

در فــــرداهــاسـت...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

√ سـطـرهـا در تــاریـکـی

جـا عـوض مـی کـنـنــد . . .

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

√ سلامتیه اونایی ک

خــودشـون سنـی نـدارن

ولی روزگار دلشونو پیر کرده

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

√ مترسک به گندم گفت:

تـو شـاهـد بــاش کـه مـــرا

بــرای تـرساندن آفـریـدن امـا,

من عاشق پرنده ای بودم

که از ترس من

از گرسنگی مرد...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

√ بر قبر من پنجره بگذارید;

تا هنگام دلتنگی،

گورستان را تماشا کنم...

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

√ بعد از مرگم

تـکه يـخي

بر روي سنگ قبرم

بگذاريد...

تا با اولين طلوع خورشيد

آب شود

و به جاي يار

برايـم گريه کند!!!

_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_

+دوس ندارم اونايي رو

كــ خودم مينويسم

كـپـي شه!


copy & past افكار ممنوع!

√ mα†αяsαk kнösнßαkн†ï √
Menu
.............................................
Link
.............................................
Theme Weblog
.............................................
Design
.............................................
Other
.............................................


 قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ